سفر مشهد
سلـام پوریا جوووونمــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــ
خوب هستیــــــــــ
ــــــــــــــی؟
وایـــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــی
رفتیم مشهد
جای همگـــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــی خالـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــی
وای چقد خوش گذشت حیف که جای بابایی خالی بود آخه نتونست با ما بیاد .![]()
تو این مدت خونه خاله لیلا بودیم و تو با پرنیا جون همش یا بازی میکردین
یا با همدیگه دعوا میکردین
الهی قربونش بشم همیشه هم از تو کتک میخوره آخه دلش نمیاد بزنتت پرنیا جون 2 سال از تو بزرگ تره و موقعی که به دنیا اومده بودی چون نمیتونست اسمت رو تلفظ کنه بهت میگفت آقا پسر .![]()
![]()
گشت و گذار تو مشهد خیلی خوش گذشت به خصوص به تو آخه بیرون که میرفتیم اصلا ایست نداشتی
و اگه خسته میشدی میومدی بغلم و یه روزش که رفته بودیم بازار تا برات کفش بخرم شروع به گریه کردن کردی و گفتی توپ توپ تو تو ...
و تا برات توپ نخریدم ساکت نشدی بعدشم رفتیم پارک و تو از بس خسته شده بودی تو بغلم خوابت برد ![]()
.روز بعدشم رفتیم خونه خاله فاطی که خیلی هم تو و پرنیا جون رو دوست داره و تمام عروسکهاشو ریختین به هم![]()

و با هم بازی کردین .
یه چیزیکه یادم رفت این بود که شبا که عمو رضا از سر کار میومد چقدر اذیتش میکردی و مجبورش میکردی با اون همه خستگی باهاتون بازی کنه .![]()
![]()
راستی زیارتت قبول. حرم آقا امام رضا (ع) هم رفتیم همیشه وقتی میرفتیم حرم ، بابایی تو رو میبرد واسه زیارت ولی ایندفعه که بابا نبود من نتونستم ببرمت آخه قربونش بشم همیشه حرمش شلوغه و من از شلوغی میترسیدم که گمت کنم.
![]()
بالاخره بعد از کلی خرید واسه تو و خودم و گشتن ، روز پنجشنبه دلتنگیمون از بابت دیدن بابایی تموم شد
و بابایی اومد و وقتی زنگ زد ما بازار رضا بودیم که اومد دنبالمون اینقدر دلش واست تنگ شده بود که نمیدونست چجوری بغلت کنه
و ماچت کنه
ولی تو بابایی رو نشناختی و از بغلش میخواستی فرار کنی بعد از کلی قربون صدقه رفتنت بالاخره انگار قهر بودی و حالا آشتی کردی
یا که واقعا فراموشش کرده بودی.بعدشم رفتیم برای تو و پرنیا جون موتور خوشگل خریدیم
البته به سلیقه خودت
فرداشم اومدیم خونه خودمون ،که محض ورود از ذوق و خوشحالی نمیدونستی چه کنی و همش هورا هورا میکردی.![]()


سفر مشهد
